آلزایمر... - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
وقتی از جان مایه میگذاری برای کسی یعنی دوستش داری یعنی دردش درد توست خوشحالی اش خوشحالی ات چه فرقی میکند این آدم هزاران کیلومتر از دنیای تو دوراست عارفه از این آدم ها بود کتاب خواندن را بیهوده میدانست فیلم دیدن را عبث موزیک انگلیسی را محض کلاسش گوش م
بل احیا.... برای سربازان نقطه ی صفر مرزی - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
وقت هایی که خانه ام قربان صدقه ی قد و بالایش می روم توی دلم قند آب میکنند انگار وقتی کت و شلوار تنش میکند برایش هزار نقشه میکشم با این حال گاه جدی و گاه شوخی حرف از سوریه میزند اینکه برود بایستد جلوی داعش من از این شوخی جدی هایش به اشک به پرخاش میرسم
باگ خلقت... - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
در فکتوری سیتینگ من یک اشکالی هست جایی که باید سکوت کنم صحبت میکنم وجایی که باید صحبت کنم لال میشم BUT WHY?
بگشای لب - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
تو حرف میزنی و من به عجز پی میبرم ، عاجز منم که نمیتوانم زمان را متوقف کنم وقتی لب هایت تکان میخورند وقتی دست هایت شریک حرفهایت میشوند برای بهتر فهماندن چه وقتی توی هوا حرکت میکنند چه وقتی دستم را میگیرند... عاجز و متعجب از اینکه عقربه ها چطور توان
فاجعه... - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
و ما پیروان کسی هستیم که میفرمود تا عرق کارگر خشک نشده باید مزدش را پرداخت ...و آن ها 17ماه حقوق نگرفته بودند *سکوت سکوت سکوت بغض...
پَتِ پستچی... - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
پای پست یکی از بچه ها گفتم خیلی وقته از پستچی چیزی نگرفتم دیجی کالا رو پیشنهاد کرد ولی من دلم نامه میخواد از اونایی که تمبر روشه آدرسو دستی نوشتن بازشون که میکنی کیف میکنی خط خوردگی دارن خودکار بیک توشون دخیله تهشون امضا و شکلکه من به شکل عجیبی نامه میخوام *پست بعد از خوندن عنوان ِ پست مستر مرادی (د...
the note book 2004 - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
قبل از نوشتن دیالوگ هاش فقط به من بگید اگه این فیلم رو ندیدین چطور میخواید پاسخگوی خودتون و قلبتون باشید که یه عاشقانه ی رویایی رو از دست داده؟ لطفا حتما ببینیدش _________________ *اون ها هیچ نقطه ی مشترکی نداشتند دائما در حال نزاع بودن جز یک چیز او
نفس ِ عمیق... - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
تموم شد ... راحت شدم
پرداخت بدهی(خصوصی) - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
آخرین جلسه ی کلاس آواز - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 3:23
گفت چی انتخاب کردی؟ گفتم دامن کشان رو گفت بخون و من شروع کردم:دامن کشان ساقی ِ می خواران از کنار یاران مست و گیسو افشان می گریزد برجام ِ می از شرنگ دوری مرهم مهجوری چون شرابی جوشان می بریزد دارم قلبی لرزان ز رهش دیده شد نگران ساقی میخواران از کنار یا