هیچ دستی... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:01
دستهام گوشاش رو میگرفت که صدای فریاد ها رو نشنوهاما خودم همه چیز رو میشنیدم... هیچکس دستشو روی گوشهای من نذاشتچشم هامو بستم... [به اندازه ای که توان داشتم واقعیت رو تحقیر میکردم] *زمزمه های طلاق اون زمان بیشتر از هر وقت دیگه ای شنیده میشد و جدی بود ...
ناتانائیل - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:01
بخواب ناتانائیل بخواب....
چذابه... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:01
عمه تعریف میکنه شبی که خبر شهادت محمد آقا رو آوردن و گفتن تو تنگه ی چذابه شهید شده و پیکرش تو راههروح الله ِ دوازده ماهه بیخواب میشه بی تاب میشهعمه میگفت دلم داغ داشت این بچه هم انگار از چیزی خبر داشت که اینهمه بی تابی میکرد و نمیخوابیدعمه میگفت حدودای 2 و نیم شب بود که در خونه رو زدن دلم لرزید پام
جزوه ها یک روز بادبادک میشوند. - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:01
وسط جزوه خونیم صدای فین فین کردنش میاد بلند میشم برم سمتش ازش بپرسم چیشده؟میبینم گوشیم میلرزهبرمیدارم میبینم نوشته نیا منصوره نیا نپرس بغلم نکن بذار گریه کنم صاد رفت بعد 4 سال رفت رفت که رفت!شارژ ندارم جوابشو بدم توی تلگرام براش مینویسم دستمال چی بیارم برات؟جواب میده خبر مرگت که اینقد مهربونی بیار:)...
شیر بها یا شانه بها مساله این است:-| - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:01
آن وی عامل کچلی و کم مویی دست ِ کم پنج نفر است ماهی یکبار شانه هایش میشکند آن وی عامل ورشکستگی پدر خانواده است:-|||
ای حافظ شیرازی تو محرم هر رازی من طالب یک فالم برمن نظر اندازی.... - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:01
زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتبی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایترندان تشنه لب را آبی نمیدهد کسگویی ولی شناسان رفتند از این ولایتدر زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجاسرها بریده بینی بی جرم و بی جنایتچشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندیج
محمودالخصائل - تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 21:01
کلافه - گیج- عصبانی- ناراحت - همین .
دو نقطه خط صاف - تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 7:57
چهارشنبه ۱۷ خرداد ۹۶ امتحانمو یه جوری ننوشتم که استاد حتی با 9 و نیم بندازتم:-/تو راه پام پیچ خوردالانم اومدم خبرارو میخونم مسلحان رفتن تو مجلس و حرم امام تیراندازیخدایا رودروایسی نکنبکش منو خب؟ مــیـمـ ۴ نظر
جز اشک... - تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 7:57
بعد از امتحان توی خوابگاه روی تختم وقتی چشمم افتاد به اخبار درد پام یادم رفت ... تموم نمیشد هی چک میکردم هی غصه میخوردم ...دلشوره داشتم خیلی زیادسر درد و چشم درد مهمونم شدن چشمامو بستم توی خواب هم دلشوره داشتم وقتی بیدار شدم گوشیمو چک کردمعکس اون نیروی خدماتی ... اون قلبمو لرزوند... بی اختیار زدم زی...
رسوای زمانه منم دیوانه منم.... - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 10:36
پاسخ : خودمم یه پست گذاشتم در همین رابطه فکر نمیکردم بهش دچار شم:-/ولییییی شاید دلیل عمده ش اینه که گفتن از سمت ماها مرسوم نیستیا شاید از واکنش طرف مقابل میترسیم؟تو چی نظرت چیه؟
عنوان نداره - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 10:36
همیشه بافاطمه که حرف میزنم میگم من نشونه های افسردگی رو دارممیگه نه !تو افسرده نیستی سیب زیاد میخوریپام که میرسه به خوابگاه با خودم میگم قراره چی بشه؟به همین زودی دوترمش گذشت ! یا مدام میپرسم اینهمه رخوت از کجا میاد؟چرا یه مدته هرکاری میکنم حالم خوب نمیشه؟ به زور راجع به موضوعی با شرح و بسط حرف میزن
بی بی شهر بانو... - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 10:36
اگر بدون ِ اغراق حساب کنیم نیمی از حس های خوب ِ دنیا را مدیون ِ تو و آن قرآن قدیمی ات هستم هروقت دلم گرفت گوشی را برداشتم :الو بی بی میشه برام دعا کنی ؟ شب و نیمه شب رو بروی پنجره ی خانه ات رو به مسجدی که مزین به نام ِ خانم فاطمه ی زهراست ایستادی و عاقبت به خیری م را خواستی ... اولین کسی که خیال
مارمولک 2004 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:01
+حاج آقا میدونم در مورد من چی فکر میکنید.. -پسرجان من اصلا راجع به تو فکر نمیکنم
قربان صدقه ... - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:01
سر گذاشته ام روی پایش میان دشت ِ گل ِ روی دامنشبی صداسر خم میکند بوسه میکارد روی گونه ام دست میبرد موهایم را به پشت گوشم برساندمثل روزهای کودکی امزمزمه میکند :سیب ِ نارنجی. دختر شیرینلبخند میزنم... *توی فانتزی هایم یک کارخانه ی عطر بزرگ دارم ویک برند معروف ادکلن و دو عطر پر فروش: مامان پرفیومو نوزاد...
جز همین مطلب ِ مغموم دِگر حرفی نیست... - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:01
امیر: لیلی؟تو چگونه درد را تفسیر میکنی؟لیلی:درد های واقعی تفسیر ناپذیرند امیر؛ هیچ کلامی هیچ جمله ای هیچ صدایی از پس آن ها برنمی آید . درد واقعی را نمیتوان ابراز کردامیر: درمقابل درد های واقعی چه باید کرد؟لیلی:باید در سکوت با آن ها جنگید تا حد ِ توان ؛ پیروزی اگر حاصل شد باید خشنود بود و اگر شکست آم
رویا از شمس العماره گزارش میکند... - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:01
پاسخ : نگفتم به من مشاوره بدید شما!گفتم من دلایل مخصوص خودمو برای مخالفت دارمحاضرید اونارو بشنوید؟من میگم نه چون شرایط مطلوب نیست مطلوب من نه ها به طور کلی مطلوب نیست
big bang - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:01
یکبار در. سه سالگی یکبار در یازده سالگی یکبار در شانزده سالگی و یک بار در نوزده سالگی و حالا در بیست و یک سالگی بزرگ میشوم ... *کوتاه و منقطع
واقعیت ِ مجازی - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:01
بی اغراق اکثر وقتم با حرف زدن باهاش میگذره همه جوره پامه دوبار همو دیدیم و هر دوبار کلی خندیدیم همزادمه تله پاتی دارم باهاش خیلی جدی (فاطمه) محل آشنایی همین وبلاگ مثل خواهر بزرگترم میمونه !خیلی حرفه پشت تلفن بزنی زیر گریه ها بدون اینکه خجالت بکشی!نق میزنم گوش میده نامحدود و بی تاریخ انقضا دوسم داره
زخم کهنه - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:01
مرضِ زخم ِ کهنه بد مرضی ست! بد! تو تظاهر میکنی همه چیز تمام شده همه چیز به پایان رسیده تو کنار آمده ای زمان گذشته ، زخم کهنه شده سربسته شده اما شبهای بی خوابی در اثنای این پهلو به آن پهلو شدن سر زدن به زخم های کهنه و واشکفاتنشان به تو میفهماند عمر زخم یا اندازه اش تعیین کننده ی دردناک بودنش نیست!@با...
گاهی زمان روی میزان علاقه ی ما به بعضی چیز ها بی تاثیر است... - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 12:01
3 سال پیش وقتی این شعر را خواندم همانقدر دوستش داشتم که الانهر بار میخوانمش به یک اندازه به وجد می آیمدوستت دارمو این آغاز خوبی برای یک شعر نیستوقتی دستم را همین ابتدا برایت رو میکندو حالا هر چه جلوتر برومکلمات بیشتر به لکنت میافتنددوستت دارمو این یعنی گلوله مرا نمیکشدمگر تو شلیکش کرده باشییعنی ش